سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آوای انتظار


آوای انتظار

★ آوا ☆[8]


 


دنیا خیلی بزرگه حد اقل برای ما آدما که دیدمون کوچیکه ، بزرگه .


تو این دنیای بزرگ آدمای زیادی زندگی می کنن . ما آدما تو


خیلی چیزا مشترکیم یعنی خیلی چیزا رو با هم تقسیم می کنیم .


مثلا همین اکسیژن که همه داریم از اون استفاده می کنیم یا


زمین که هر کدوممون رو یه جاش ساکنیم . ولی چرا بعضی چیزا


رو با هم تقسیم نمی کنیم . مثلا چرا محبتی که تو خونه ی دلمون


جا داره رو با هم تقسیم نمی کنیم ؟ چرا وقتی می تونیم با یه بخشی


از داراییمون به داد یه فقیر یا یه بیمار یا هر کس دیگه برسیم حتی


از دادن یه سکه دریغ می کنیم ؟ چرا فکر نمی کنیم اگه من یه مقدار


بدم و دیگری یه مقدار دیگه اون وقت هیچ کس تو دنیا محتاج


نمی مونه ؟ پس باید سعی کنیم تو سال نو یه کمی هم به فکر


دیگران باشیم .


نوشته شده در شنبه 12/1/91ساعت 4:5 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

 


دوباره زمین رنگ و بوی بهار گرفته . مردم در تکاپوی نو شدنن . هر


کی سرش به کاری گرمه . سال نو برامون خیلی مهمه . اون قدر مهم


که ما هم سعی می کنیم مثل بهار نو بشیم . ولی چرا به فکر نو کردن


دلمون نیستیم ؟ چرا نمی خوایم مثل سال ، دلمونو نو کنیم ؟ چرا ما


آدما به فکر سیاهی دلمون نیستیم ؟ چرا گرد و غبار غفلت رو از


دلموپاک نمی کنیم ؟ شاید برامون مهم نیست که رو دلمون یه وجب


خاک نشسته .نمی دونم چرا ما دلمونو خونه تکونی نمی کنیم .


نمی دونم چرا دلمون نمی خواد کویر دلمونو به گلستان تبدیل کنیم .


باید با اومدن سال جدید دلمونو پر از احساس کنیم .باید گرد و غبار


بی توجهی رو از تو خونه محبت دلمون پاک کنیم . باید ابر دلمونو اون


قدر قلقلک بدیم تا بالاخره بعد از سال ها خشکسالی با باریدن کویر


دلمونو آباد کنه . باید نو بشیم و با نو شدنمون به پیشواز بهار بریم .  


نوشته شده در شنبه 27/12/90ساعت 8:44 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

فصل دلمان فصل خزان است . در دل آدمیان برگ ریزان


است . دنیا فصل غم انگیزی را می گذراند . فصلی طولانی که


 تنها با آمدن یار غائب جایش را به بهار و غمی تلخ که تنها


 با آمدنش جایش را به شادی می دهد . اما آدمیان نمی دانند


 یا نمی خواهند بدانند فصل بهار را خودشان می سازند .آدمیان


 با انتظار می توانند فصل خزان را به پایان رسانند . آدمیان


نمی خواهند بدانند که آن یار غائب سی صد و سیزده یار


می خواهد . سی صد و سیزده یار واقعی . سی صد و سیزده


فرد که او را از اعماق جانشان دوست بدارند دنیا بس بزرگ


است و در این دنیای بزرگ که همه دم از انتظار می زنند


سی صد و سیزده یار واقعی یافت نمی شود . دنیا چه بزرگ


است و آدمیان چه کوچک ...


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 3:2 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

انتظار تلخ است ، خیلی تلخ ، حتی تلخ تر از مرگ . انتظار تلخ


 است تلخ تر از جان دادن ، تلخ تر از زنده بودن و تلخ تر از


 تمام تلخی های این کره ی خاکیست . اما تلخی ها پایدار نیستند .


 حتی مرگ هم با گذشت زمان از یاد ها میرود و کم کم جایش را


به شیرینی می دهد . اما انتظار با از یاد رفتن شیرین نمی شود


بلکه وقتی تلخی اش را از دست می دهد که در یاد ها پر رنگ


شود ، وقتی که همه منتظر باشند . انتظار تنها وقتی شیرین


می شود که دیگر انتظار نیست . انتظار تنها با آمدن او ، با آمدن


یار غائب شیرین خواهد شد و بس .


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 2:30 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

انتظار تنها به زبان آوردن (انتظار) نیست ، انتظار را باید با روح ،


 احساس ، با جان ، درک و با دل بیان کرد . انتظار گفتن این


نیست که من منتظرم ، انتظار را باید با عمل نشان داد . اگر


منتظرم نباید با زبان فریاد بکشم باید کاری را که از دستم بر می آید


 برای آمدنش انجام دهم . انتظار این نیست که بگویم: (خدایا او


 را برسان.) و تنها  به همین جمله اکتفا کنم . باید مقدمات


آمدنش را فراهم آورم . انتظار بسی سخت است سخت تر از


جان دادن حال که انتظار فردی را بکشی که با آمدنش دنیا گلستان


می شود. اگر منتظر اوییم پس باید بهترین باشیم و از دنیا دل


کنیم . انتظار کلمه ایست تلخ و شیرین که بسیار زیبا و پر معنی


 است .


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 2:29 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

 


انتظار یعنی بی تو معنی نداشتن ، یعنی در فراقت دست ها را


 به سوی آسمان بردن و دعا کردن برای آمدنت . انتظار یعنی


 از اعماق جان به تو عشق ورزیدن ، یعنی فریاد زدن ، یعنی بی


 تو زندگی نداشتن . انتظار یعنی در خواب و رویا هم فکر تو را


کردن . انتظار یعنی مقدمات آمدنت را فراهم آوردن ، یعنی


تلخی زندگی را به جان خریدن ، یعنی بی تو هیچ بودن . انتظار


یعنی اشک ریختن و در حال خود نبودن . انتظار یعنی دنیا را


فراموش کردن ، یعنی به یادت بودن . انتظار یعنی فریاد زدن


با دل نه با زبان ، یعنی نیازمند بودن . انتظار یعنی تلخی اما


تلخی که به شیرینی منتها می شود .


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 2:27 عصر توسط ★ آوا ☆| نظر|

قالب ساز طراح قالب